بهار، نوروز، عشق و دیگر هیچ....

از صمیم قلب آرزو می کنم سالی که در پیش دارید، آغاز روزهایی باشد که آرزو دارید.

یک حکم فقهی بدون هیچ شرح

 رساله را دوباره فرق می زنم .....

احکامش را دوباره می خوانم....

 .....رساله عبد صالح خدا....آیت ا...بهجت

          

مسئله 130

       « 130 » نگاه كردن و دست زدن به بدن پيرزن و بچه غير مميّز كه خوب و بد را نمى فهمد، بدون قصد لذّت، جايز است.


***اشتباه نکنید این مطلبم به هیچ وجه مذهبی نیست بلکه کاملا سیاسی است. هرچند کاملا مشخص است که لمس بدن یک پیرزن هیچ اشکالی ندارد ولی چه کنیم که در جامعه ای زندگی می کنیم که درباره بدیهیات هم باید مطلب بنویسیم...خدای من چقدر دین تو مظلوم است که از آن و از احساسات دینی مردم در جهت اغراض سیاسی استفاده می شود..خدایا ما را ببخش که فقط پوسته دین را می بینیم و از عمق احکام تو حتی اگر همین حجابی باشد که دائم از آن حرف می زنیم غافلیم..


بهار

شکوه بهار

دیروز بعد از ۴ ماه پنجره اتاقم را باز کردم....هوای سردی که عطر بهار را به همراه داشت ریه هایم را پر کرد و من به این می اندیشیدم که آیا آمدن سال نو بدون اینکه تغییری در خودمان بوجود بیاوریم ارزشی دارد؟

آیا برای آمدن بهار بدون اینکه در شخصیت و افکارمان رشدی حاصل شود ، باید شادی کرد؟؟

آیا وقتی هنوز دنیا پر از بی عدالتی و ظلم است  می توان همراه با تولد شکوفه ها و برگ ها لبخندی بر لب جاری ساخت؟؟

فریدون مشیری چه زیبا گفت:

یک گل بهار نیست

صدگل بهار نیست

حتی هزار باغ پر ازگل بهار نیست

 وقتی پرنده ها همه خونین بال

وقتی ستاره ها همه خاموشند

وقتي که دستها با قلب خون چکان

 در چارسوي گيتي

هر جا به استغاثه بلند است

 و............

روزی که آدمی

خورشیدی دوستی را در قلب خویش یافت

راه رهایی از دل این شام تار نیزهست

و آنجا که مهربانی لبخند می زند

در یک جوانه نیز شکوه بهار هست

شمس

 هیچ چیز تلخ تر از این نیست که به لحظات گذشته زندگیت نگاهی بیندازی و ناخودآگاه بر زبانت جاری کنی چه غافلانه گذشت. و بدتر آنکه در حال حاضر نیز در وجودت رخوتی احساس کنی که تو را به این باور برساند که تا این رخوت هست به آینده نیز نمی توان امید چندانی داشت..

 گاه از ته دل آرزو می کنم و می گویم کاش شمس تبریزی برای یک بار هم به شهر ما سفر کند..شاید بر اثر دیدار با او این رخوت و رکودی از جان من نیز بیرون رود و آزادی از زندان تن را فریاد زنم....من واقعا یک شمس کم دارم.

به خیلی از دوستانم این حرفها را گفته ام، اما افسوس که.....

هر کسی از ظن خود شد یار من         از درون من نجست اسرار من            

دوستی می گفت شمس تبریزی در درون خود توست..آن که می تواند به تو حس زیبایی عطا کند، از هفت قله قاف بگذراند و به سلامتی عبور دهد، و دلت را جلا دهد خود تو هستی....

نمی دانم..مطمئن نیستم... شاید آن دوستم درست می گوید.....اما در هر حال این نکته را باور دارم و می نویسم( چه ریاکارم بخوانید یا باورم کنید )نه ساحل و جنگل اختصاصی..نه یک ماشین خارجی با راننده اختصاصی و نه استخر پر از پول که در مطلب قبل به آن اشاره کردم نمی تواند این رخوت را از تن من دور کند....

 

 

                    

    دلتان چه می خواهد؟؟؟

یک ساحل یا جنگل اختصاصی

یک شمس تبریزی

استخر پول

یک ماشین گرانقیمت و راحت خارجی با راننده اختصاصی که یک مسیر طولانی رانندگی کند و شما در حالیکه به یک آهنگ ملایم گوش می دهید چشمانتان را بسته اید...   

                                                      

مذاکره با آمریکا ...آری یانه

فرض کنید مسئول سیاست خارجی کشور هستید که همه نهادهای حکومتی مسئله مذاکره با آمریکا را به شما واگذار کرده اند. شما در برابر این پیشنهاد مذاکره چه عکس العملی خواهید داشت؟؟ (در همین زمان و با همین شرایط)


                                            


سه دیدار

 رمان سه دیدار اثر نادر ابراهیمی یکی از بهترین رمان هایی است که خوانده ام و برایم جذاب و دلنشین بود.

در بخشی از این رمان تاریخی آمده::

 مرحوم سید حسن مدرس که در آن زمان مرد دین و سیاست بود در دیدار با جمعی از طلاب جوان می گوید: نمی دانم انگلیسی ها این غول بی شاخ و دم (رضاخان) را از کجا آورده اند؟؟  در این لحظه طلبه جوانی که انگار حرفی دارد به مرحوم مدرس نگاهی می کند.

مرحوم مدرس می گوید: پسرم حرفی داری؟ طلبه جوان جواب می دهد: ببخشید آقا شما با عنوانی از رضاخان یاد می کنید که نشان از هیکل او دارد که بی شک در دست خودش نبوده.من به سخن شما ایراد دارم شما جوری حرف می زنید که انگار به ظاهر او ایراد دارید نه به دیکتاتوری اش....

مرحوم مدرس لحظه ای سکوت می کند و سپس می پرسد، جوان نامت چیست و او جواب می دهد:...سید روح ا.... هستم.



***نمی دانم چرا وقتی این بخش از رمان را مجدد خواندم با خودم گفتم ما هم باید............ولش کن اصلا به من چه  که به چیز،چیز گفتن بعضی ها و یا اینکه فلانی نمی تونه آب دهنش رو جمع کنه ایراد می گرفتیم و یا می گفتیم فلانی چون فیافش خوب نیست به درد رئیس جمهوری نمی خوره!!!! امام هر جور فکر می کرد به ما چه!!!!!!!!!!!

 

فراموشکاری صدای آمریکا

     چندی پیش صدای آمریکا گزارشی درباره کاهش سن ارتباط جنسی در ایران پخش کرد. گزارشگر در این گزارش می گفت: مسئولان جمهوری اسلامی این امر را به رسانه های ماهواره ای و فرهنگ غربی ارتباط می دهند در حالیکه در کشورهای غربی که دختر و پسر همیشه در کنار هم هستند چنین ارتباط هایی کمتر مشاهد می شود.

من کاری به جمله اولی ندارم و قصد هم ندارم ریشه ناهنجاری های اجتماعی در ایران را مورد بحث قرار دهم. اما حرفم در جمله دومی است که با رنگ قرمز مشخص کرده ام..

صدای آمریکا مثل اینکه گزارشی که در آبان ماه سال جاری  در سایتش منتشر کرده را به فراموشی سپرده است که ادعا می کند در جوامع غربی چنین ارتباط هایی کمتر مشاهده می شود.
این گزارش را نه روزنامه ها و مجله های ما و نه سخنرانان و روحانیان ما بلکه خودشان در پاییز امسال منتشر کرده ا ند

بخشی از گزارش

  سالانه بیش از ۷ هزار دختر در شهر نیویورک قبل از سن ۱۷ سالگی باردار می شوند و نزدیک به دو سوم آنها سقط جنین می کنند. اکنون، برخی از دبیرستان های دولتی نیویورک در حال گسترش برنامه ای برای ارائه روشهای جلوگيری از بارداری به دانش آموز ۱۴ سال به بالا هستند. اين برنامه به مسئله ای بحث برانگیز برای تعدادی از والدین تبدیل شده است.

هر سال در نیویورک بیش از ۲ هزار و ۵۰۰ دختر زیر ۱۸ سال بچه دار می شوند و بسياری تحصيل را رها می کنند. به اين دليل سال گذشته مقامات در ۱۳ دبيرستان که از سطح بالای بارداری برخوردار بودند، راه های پيشگيری از حاملگی هورمونی را در اختيار دانش آموزان قرار دادند.

اکنون دانش آموزان دختر به آمپول ضد حامگی «دپو پروورا» يا «پلان B» وقرص پيشگيری از بارداری که بعد از رابطه جنسی استفاده می شود، دسترسی دارند. مایکل بلومبرگ، شهردار نيويورک، می گوید این برنامه لازم است.

بلومبرگ گفت: «خوب، خبر خوب این است که ما در ده سال گذشته فکر می کنم درصد بارداری نوجوانان را حدود ۲۵ درصد کاهش داديم. اما خبر بد این است که هنوز تعداد بسيار زيادی از دختران در سنين پايين باردار می شوند.»

میشل هندلمن، پرستار و مادر دو دانش آموز در دبیرستان عمومی است. او می گوید قانون ايالتی نیویورک به نوجوانان حق استفاده از داروهای ضدبارداری و سقط جنین بدون اطلاع والدین را می دهد. «آنها حق دارند خدمات رایگان و محرمانه، برای جلوگیری از عفونت، آزمایش اچ آی وی، و داروهای پيشگيری از بارداری را دريافت کنند.»

والدین می توانند کودک خود را از اين برنامه خارج کنند. اما مونا ديویدز، رييس اتحادیه والدين شهر نیویورک، گفت: اکثر والدين از اين برنامه آگاهی نداشتند. «اين درست نيست که بلومبرگ، شهردار، و وزارت آموزش و پرورش با حيله حقوق ما را ناديده بگيرند و به فرزندان ما اجازه دهند تا از داروهای شيميايی بدون رضايت آگاهانه والدين استفاده کنند.»

http://ir.voanews.com/content/nyc-schools-expand-birth-control/1532822.html

هديه تولد

  امروز.....نه

  فردا ......نه 

 پس فردا 9 بهمن تولدمه....

نمي خواين به من هديه بدين ؟؟!!!



 يه نقدي، راهنمايي،‌مشاوره اي درباره وبلاگم و عقایدم که در لابلای این نوشته ها نهفته است.

اگر از دوستانی هستید که منو از نزدیک می شناسید نقدهایی که درباره خودم دارید رو به جون می خرم ....

انشاء

      پنجم دبستان بودم...انشاء داشتیم

     موضوع انشاء:::می خواهید در آینده چه کاره شوید؟؟؟

      و من نوشتم :::نویسنده...

      اسمم را خواند...پای تخته رفتم و سه - چهار صفحه انشاء را خواندم....

     با ذوق از دلایل خودم برای نویسندگی گفتم....... نوشتم چون خیلی حرف دارم 

  می خواهم نویسنده شوم تا حرفهایم را به بقیه بگویم....نوشتم به نظرم نویسنده ها آدم های با اطلاعاتی هستند...و.......

اما بعد تمام شدن انشاء معلم با بی ذوقی تمام گفت::: خب نوشتی می خوای چی کاره بشی؟؟؟ معلم !!!!!!!!

خیلی تو ذوقم خورد....خیلی...هنوز اثراتش را بر روحم احساس می کنم....بعداز سالها هنوز به جواب این سوال نرسیدم که اگر معلمم حال نداشت به انشای من گوش دهد چرا اسمم را خواند...آن هم انشایی در مورد آینده...