صدا و سیما +استاداش +نجابت و ایمان  گمشده استاداش  

         صدا و سیما +استاداش +نجابت و ایمان  گمشده استاداش 

نمی دونم اطلاع دارین یا نه ..همه اونایی که در صدا و سیما استخدام رسمی  می شن بعدش حتما  باید یه دوره  آموزشی چند ماهه رو بگذرونن .

خواهر من  هم که در صدا و سیمای مرکز استانمون تهیه کننده است چند وقت پیش شوهر رو به خدا و بچه هاش رو بعد از خدا به ما!!!!!سپرد و برای این دوره آموزشی  تهران رفت

 ..یکی ..دوروز پیش که برگشت  ازش درباره وضعیت کلاس هاش پرسیدم و گفتم حالا شوهر و بچه رو گذاشتی و رفتی این کلاس ها برات مفید هم بود ؟جواب داد :آره بار علمی کلاس ها خیلی خوب بود، چون استاداش واقعا پر بودن و چیز می دونستن اما..اما متاسفانه خیلی چیزها تو کلاس رعایت نمی شد .بطور مثال استاد موسیقیمون برای تدریس مبحث تاثیر موسیقی بر فیلم ،فیلمی گذاشته بود که واقعا به لحاظ اخلاقی افتضاح بود ...اونقدر که خیلی ها از خجالت جرات نمی کردن سرشون رو بالا کنن و بعضی ها هم بهت زده شده و برخی هم بعد از کلاس می گفتن استاد دیونه شده !!!!فیلمی که تازه دوبله هم نشده  و زیر نویس فارسی داشت .

گفتم فقط این استادتتون اینجوری بود یا بقیه هم......گفت نه اکثرا همینطوری بودن گذاشتن کلیپ موسیقی اون ور آبی و رقص !!!که کار عادیشون بود .

پرسیدم از حراست نمی ترسیدن !!نگران نبود کسی  خبر بده .می گفت نه تازه التماسش کرده بودن که برا تدریس بیاد.اطلاعاتش فوق العاده بود ......و این صحبت ها ادامه داشت .

و من با خودم گفتم :صدا و سیما با این اساتید می خواد برای صدا و سیما ی جمهوری اسلامی  که باید زبان انقلاب اسلامی و اسلام ناب محمدی و شیعی باشه نیرو تربیت کنه!!!!!

اونجا اینطور اساتیدی دارن کسی کاری به کارشون نداره و اما بیرون  صحبت از مقابله با بدحجابیه  و...است ...به نظر شما با این تناقضات وضعیت چی می شه

*****31خرداد روز شهادت استاد شهید دکتر مصطفی چمران و روز بسیج اساتیده ...کاش اساتید امروز ما هم بویی از این عارف وارسته برده باشن

 

 

 

اندر حکایت سریال های تلویزیونی

ستایش ،از یاد رفته و شوق پرواز  

شاید اگر بگیم دیدن سریال های شبانه از شبکه های مختلف تلویزیون یکی از تفریحات  و برنامه های از قبل تعیین شده و تقریبا قدیمیه خانواده های ایرانی است اغراق نگفته ایم و بی هیچ تردیدی این سریال ها و مفاهیم مطرح شده در آن نقش غیر قابل انکاری در افکار جامعه ایرانی دارند و به همین سبب دست اندرکاران رسانه ملی و سازندگان سریال ها به زبان خودمانی باید حواسشان راخیلی  جمع کنند..

در یکی از پست های قدیمی ام نوشته بودم که صدا و سیما به اندازه ای که در سریال های تاریخی ومذهبی موفق بوده است نتوانسته در فیلم و سریال ها خانوادگی موفق باشد و رسالت خود را در این باره انجام دهد .هر چند اگر بخواهیم عادلانه سخن بگوییم باید این نکته را اضافه کنیم که شاهد موارد موفقی هم بوده ایم که متاسفانه استثناست.

نگاهی به همین سریالی که ساعت 10:15 دقیقه خیلی ها را پای تلویزیون می کشاند بیندازید..به نظر شما از یاد رفته چقدر در تحکیم بنیان خانواده ،افزایش عشق و علاقه اعضای خانواده به یکدیگر موفق بوده است ؟؟؟برای پاسخ به این سوال لازم نیست تحقیق میدانی و..انجام دهید ؟کافیست یه صحبت های زنانی که اطرافتان نشسته اند بعد از دیدن سریال گوش دهید  یا احساس خودتان اگر زن هستید بعد از دیدن این سریال نسبت  به  مردان بسنجید؟؟

در یک جامعه دینی که محور اجتماع خانواده است و هسته خانواده از یک زن و مرد تشکیل می شود پخش سریالی که که از مردان در ذهن زنان انسان هایی بی وفا که با رسیدن به پیشرفت همه چیز را فراموش می کنند ،چه معنا دارد؟

شاید بگوییدحقیقت است چنین مردانی در جامعه وجود دارند ....بله  هستند....هم زنان و هم مردان اینچنینی هستند .،اما فراموش نکنیم کمتر پیش می آید که تماشاگران یک سریال یا فیلم  به دلیل تاثیر فراوان رسانه بر آنان شخصیت های سریال  را استثنا در جامعه تصور کنند،که این وظیفه را مضاعف می کنند.و به همین دلیل اگر فیلم ساز قصد سخن از استثنا دارد باید با ظرافت و..آن را به مخاطب بگوید.

یک سوال دیگر به نظر شما در سریال از یاد رفته شخص اول مرد سریال به معنای واقعی نماد مردان ایرانی است ؟؟؟ اگر نیست چرا در سریال به زبان هنری بیان نمی شود .شاید خیلی ها معتقد باشند نماد مردان ایرانی هست که من قبول ندارم . از کنار این مسائل به سادگی نگذریم ..باور کنید در ذهن جامعه اثر می گذارد ..دوباره شما را ارجاع می دهم به سخنان زنان اطرافتان بعد از دیدن این سریال ....

دوستی می گفت ... بعد از دیدن این فیلم به طور عجیبی از مردها متنفر شده ام ..من هم به شوخی به او گفتم شوق پرواز را ببین شاید با دیدن علاقه یک مرد به خانواده اندکی از نفرتت کاسته شو د و متعادل شوی ..

و این سریال شوق پرواز چقدر زیباست .زندگی مردی که علی رغم اینکه در ظاهرش هیچ نمادی وجود ندارد اما درونش سرشار از اخلاق و ایمان است ..و اما ستایش ..اول که سریال ستایش شروع شد همه از آن تعریف می کردند،آنقدر که من هم مشتاق دیدنش شدم .اما علی رغم علاقه مندی خیلی ها به نظرم چنگی به دل نمی زد ..اما سریال که تمام شد خیلی ها از پایان قصه خوششان نیامد اما برعکس من از پایان آن لذت بردم ...چرا که پایانش  حرف از امید بود چیزی که در خیلی از برنامه های تلویزیونی باید دنبال آن گشت .شاید تقصیر ستایش این بود که نامش یانگوم یا یک اسم کره ای یا چینی دیگر نیست و گرنه بعد از پایان فیلم خیلی ها که مرغ همسایه برایشان غاز است می گفتند وای ببینید نقش اول فیلم چقدر انسان و پر تلاش است .چقدر سریال های خارچی تلاش و امید و.. را نشان می دهد اما فیلم سازان ما......

  پی نوشت :البته سریال از  یاد رفته از برخی جهات قابل تامل است که فعلا جای بحث نیست .


خاطرات عمره 1

                    شوق کعبه

خیلی وقت است از سفر عمره ام می گذرد .اردیبهشت 86 بود که به همراه پدر و مادرم عازم خانه وحی شدم .اما این روزها خیلی برایش دلتنگی می کنم .دلم پر می کشد برای دو رکعت نماز در بیت الله الحرام .هنوز حسرت می خورم که چرا کنار رکن یمانی ناد علی نخواندم .هنوز در خاطر دارم که درمیان بغض هایم در مدینه و مسجد الحرام از خدا خواستم که آرزوهای دو خواهرم که در این سفر همراهم نبودند را برآورده سازد و یادم هست که اصلا خودم را فراموش کرده بودم...

و حالا می خواهم از خاطرات 5سال قبلم بنویسم تا شاید کمی آرام شوم .البته اگر خداوند فرصت داد بعد از خاطرات عمره ام خاطرات سفرم به نجف و کربلا را که خیلی از آن نمی گذرد را هم خواهم نوشت ....و حالا قسمت اول خاطرات عمره

همیشه انتظار حرصم را درمی آورد و حالا که انتظار برای پرواز را داشتم بیشترحرص می خوردم .اگر بخواهم احساسم را در لحظاتی که در سالن انتظار فرودگاه شهید هاشمی نژاد مشهد بودم را بیان کنم باید بگویم همه احساس ها در من بود از اضطراب تا انتظار و امید وشوق و ناباوری .

اولین سفرهوایی ام بود و به خاطر همین کمی ذوق هم داشتم .

علی رغم آنچه تصور می کردم مراحل کنترل گذرنامه و بازرسی و... خیلی زود تمام شد ...و حالا در کنار مادرم روی یکی از صندلی های هواپیما نشسته بودم .به علت بسته بودن محیط احساس خفگی می کردم.دلم می خواست جیغ بزنم و به خلبان بگویم زود باش پرواز کن ....اما نه راحتر هم می شد بر احساس انتظار خود غلبه کرد و یادم هست همان لحظات با خودم زمزمه می کردم خلبان پرواز کن پرواز کن فرشته حق یارت باد الله نگهدارت باد و نیم ساعت -45 دقیقه بعد از این زمزمه ها خلبان به سمت جده پرواز کرد...

در طول مسیر بیشتر فکر می کردم و البته اندکی خوابیدم .سه ساعت و نیم طول کشید تا به فرودگاه جده رسیدیم.هوای جده به شدت شرجی بود و غیر قابل تحمل ...همان لحظات با خودم گفتم طفلک بابا که در این هوا باید ساک ها را تا اتوبوسی که قراراست ما را به مدینه برساند ببرد(در این شرایط باید گفت خوش به حال خانم ها که از اینگونه کارها معافند)

صف کنترل گذرنامه مرتب بود .البته به اصرار مسئولین کاروان و مامور کنترل گذرنامه که عرب بود. نه به سبب نظم فطری ما ایرانیان!!!

گذرنامه ام را تحویل مامور مربوطه دادم و او نگاهی به چهره ام کرد و با تحکم و لهجه ای خاص گفت ...حکیمه (روی میم حکیمه فتحه بذارید ...مامور مربوطه نامم را آنگونه بیان کرد)

و من که اندکی ترسیدم گفتم بله و او گذرنامه را مهر کرد و به دستم داد و بعد گذرنامه پدر را مهر کرد و به سایر اعضای کاروان پیوستیم و بعد از تحویل وسائل و ساک هایمان به سمت اتوبوسی که می خواست ما را به مدینه النبی برساند حرکت کردیم ....

بعد از تحریر:۱-مصاحبه سید عزت الله ضرغامی با نشریه پنجره را می خواندم که یک بندش باعث شد در جا خشکم بزند و آن جملات این بود....درکشور ما متاسفانه بعضی نگاه ها افراطی است .مثلا یک عالم مجتهد در یک جلسه به ما گفت :اخبار گغتن خانم ها چون یک عده را تحریک می کند خلاف شرع است......(چه بگویم من جز اینکه محکم به پیشانی ام بزنم...)

۲-در برخی سایت ها حرفهایی به حاج منصور ارضی نسبت داده شده که اگر حقیقت داشته باشد و واقعا ایشان چنین حرفهایی زده باشند باز هم باید محکم به پیشانی زد .به اینجا مراجعه کنید.