درباره سفر کربلا

                           سفر کربلا ،سفری که دوست ندارم تکرار شود

این روزها تقریبا یکسال می شه که از سفر کربلای من می گذره .........سفری  که دوست ندارم  دیگر برام تکرار بشه ..تعجب نکنین ..آره  تعجب نکنین ..دوست ندارم  دوباره به کربلا برم و فقر شدید مردم یکی از کشورهای مسلمون رو ببینم  و ببینم این فقرچطور غرور مردمی با تاریخ  و تمدنی پر سابقه رو شکسته  .فقری که تصورش هم  برام مشکل بود .دوست ندارم دوباره به کربلا برم و ببینم حرم مولام علی و بقیه ائمه در حد امام زاده حسین طبس بهش رسیدن .دوست ندارم برم کربلا و بشنوم  اینجا عاشورا صحنه هایی رو می بینی که اصلا برات قابل تحمل نیست .صحنه های قمه زنی و..که حتی مسئول کاروانمون که یک جانباز بود می گفت من وقتی این صحنه ها رو دیدم نفرینشون کردم ،خدا به داد اونی برسه که این صحنه ها رو می بینه در حالیکه اصلا اعتقادی به ارزشهای دینی نداره .

نمی دونم اسمش رو چی بزارم اما کربلا همون کربلا بود..اگه دوست دارید به صحرای کربلای سال 61 هجری 1400 سال قبل برگردین و دلتون از غم حسین خون بشه برید کربلا و عتبات .من اونجا حسینی که بخاطر توحید و یگانه پرستی جون داد ندیدم .در عوض اونجا مداحی رو دیدم که در بین الحرمین رو به روی گنبد با صفای حسین انا عبدالرقیه می خوند و همه با مداحیش گریه می کردن در حالیکه من خشم سراسر وجودم روپر کرده بود

من توی سامرا محل تولد و غیبت  عدالت گستر جهان رو ندیدم .در عوض ماشین های سربازای آمریکایی رو می دیدم  که ویراژ می دادن و صدای اذون وهابی هایی رو شنیدم که در ساخت حرم عسکرین کار شکنی می کردن .

من اونجا ندیدم کسی به دنبال  حقاننیت وعقلانیتی که حسین (علیه السلام ) می خواست با شهادتش اون روا گسترش بده باشه ،در عوض خیلی ها به دنبال سوغات بودن اون هم از کالاهای کشور جنگ زده و فقیر عراق .تازه خوب هایمان هم به دنبال دفن کردن موی سر یا ناخونشون در قبرستان وادی السلام بودن .

دوست دارم اگه دوباره کربلا برم ،زمانی باشه که هیچ کدوم از این صحنه ها رو نبینم ....

با همه این خیلی از خاطرات سفر کربلا هنوز کامم رو شیرین  د اره  و دوست دارم از اون خاطرات تو وبم بنویسم .انشاءالله در ایام ماه محرم این کار رو خواهم کرد

پی نوشت :شرایط کشور عراق دقیقا در فیلم عصر روز دهم به تصویر کشیده شده .

  

                                .........عشق در ورژن  واقعی ......

اول نوشت :  تمام لذت عمرم در این است ...........که مولایم امیرالمومنین است      عید غدیر عید کامل شدن دین و تمام شدن نعمت بر همه عاشقان مولا علی (علیه السلام ) مبارک باد.

 

                                 ........سه صحنه از عشق ......

صحنه اول ......

زن و مرد پیر همه بچه هاشون رو به خونه بخت فرستاده بودن و تقریبا خیالشون از هفت دولت راحت شده بود ....مرد خونه یکی از آشنایان بود ...برای حرس کردن  درخت انگور حیاط اون خونه..با دستهای پینه بسته و صورت پر از چین و چروک و پاهای پر ازدرد هنوز کار می کرد ...عاشق باغبانی و..بود

دختر خونه در حالیکه سیب ها و پرتقال ها رو درون ظرف بلوری گذاشته بود به مرد تعارف کرد  وگفت :آقا موسی  بفرمایید قابل نداره ...پیرمرد نگاهی به ظرف کرد و بعد از ثانیه هایی  گفت نمی خوام  دست شما درد نکنه ..دختر مجدد تعارف کرد ..مرد پرتقالی برداشت و گفت :اینو برای زنم بر می دارم ...انگار دلش با زنش بود. دختر خونه اونا را می شناخت و حدس می زد که این پیر مرد و پیر زن چقدر به هم وابسته اند ...گاهی با خودش می گفت :اگر یکدوم از این دوتا خدای نکرده به رحمت ایزدی بره فکر نکنم اون یکی خیلی دوم پیدا کنه ..

                 

صحنه دوم .....

80 سال بیشتر داشت ....یک ماهی می شد همسرش که اونم بیشتر از هشتاد سال داره رو ندیده .آخه شوهرش مکه بوده و حالا بوی اسپند و صلوات نشون می داد که حاجی آقا از مکه برگشته .پیرزن با عجله به سمت ماشینی که همسرش رو آورده بود حرکت می کرد.ناگهان دختر خواهر شوهر زن جلوی زن سبز شد و گفت :زن دایی چشمتون روشن ..می بینم امروز حسابی خوشحالین ؟پیر زن در حالیکه یه ذره خحالت می کشید گفت :آره خوب خیلی وقته ندیدمشون ..و دختر با خودش فکر کرد یعنی جوونهای امروزی هم بعد از سالها زندگی اینجوری دلتنگ  هم می شن ؟؟؟

 

صحنه سوم و آخر

صدای صوت قرآن عبد الباسط همه کوچه و حتی شاید خیابون رو پر کرده بود ...همسایه ها و آشنا ها برای تسلیت به خونه مردی که  اولین شب جمعه بعد از فوتش  بود آمد ه بودن ....پیرزن خیلی اشک می ریخت ...موقعی  که پیرمرد زنده بود همسایه ها گاهی وقتا گلایه های پیرزن رو از پیر مرد می شنیدن اما حالازن خیلی داشت گریه می کرد ...همسایه ها دلداریش می دادن و ازش خواهش می کردن  که کمتر گریه کنه .اما زن که عکس شوهرش رو تو دستاش داشت گفت نمی تونم ...دلم براش تنگ شده ...

 

برداشت از این سه صحنه با شما خواننده عزیز .........

 آخر نوشت :تموم این سه صحنه واقعی اند و خودم دیدم چون اون دختر خونه و دختر خواهر شوهر و یکی از اون همسایه ها خودم بودم 


نامه ای به مولا به بهانه هفته ولایت

مولا ما را ببخش

       میخواهم  از تو برای هزاران  بخشش بخواهم  اما می ترسم  فرشتگان آسمان با شنیدن  تعداد درس هایی که در مدرسه   پیروی  از تو رد شده ام نامم را از میان شیعیانت حذف کنند .

می دانی مولا فرشتگان آسمان وقتی انتظار مرا برای رسیدن روز مولا شدن تو می بینند تا برایت آسمان و زمین را آذین بندی کنم به یکدیگر می گویند باید اسمم را در دفتر دوستدارانت بنویسند اما  وقتی می بینند حتی یک بار هم نهج البلاغه ات را کامل نخوانده ام نجوا می کنند که نمی توانند مرا از جمله شیعیانت بدانند .

به آنها اعتراض می کنم ...می گویم من  عاشق علیم ....فرشتگان  الهی پاسخ می دهند ..یکبار هم کتاب علی را نخواندی تا بدانی او از تو چه می خواهد چگونه ادعا می کنی  شیعه وپیرو خواسته اویی .....تو فقط عاشق اویی نه شیعه اش ...مولا تو بگو ...نکند آنها راست می گویند و من بی خبرم

مولا ...بعضی عروس های ما می گویند بیش از 14 سکه مهریه نمی خواهند و ما را خوشحال می کنند که چقدر جوان ها زندگی هایشان چون تو و فاطمه ساده شده است اما نمیدانم پس چرا همان سالهای اول زندگی خوشبختیشان رنگ می بازد ....نکند فقط رنگ و لعاب زندگیشان چون زندگی تو و بانو فاطمه بوده است .

مولای من .....پدر خوشحال  از تولد فرزند دلبندش  شناسنامه کودک را به مادر جوان نشان می دهد و شادمان می گوید نام  امامم را برای پسرمان انتخاب کرده ام ..علی ...می گوید می خواهم فرزندم چون  مولایم  شود.....مولا تو بگو آیا فقط با نام علی می توان چون تو بزرگ مرد و شیر مرد شد .....نه خانه ما شبیه خانه پیروان تو نیست ..گفتم که باید از تو عذرخواهی کنیم.

بگذریم مولا بگذار از اجتماع بگویم شاید شهرمان حداقل اندکی رنگ و بوی تو داشته باشد

شنیده ام  25 سال استخوان در گلو و خار در چشم  برای وحدت مسلمانان سکوت کردی ....اینجا هم مولا همه  از سکوت برای وحدت می گویند اما بعد از آنکه هر چه دلشان خواست به هم گفتند .

مولا در کتاب دینی مدرسه ام خوانده بودم که تو با فلان یهودی در شرایط یکشان و برابر در دادگاه حاضر شدی اما نمی دانم چرا اینجا بعد از هزاران بار آدرس پرسیدن هنوز هم  آقا زاده ها راه دادگاه را بلد نیستند  ..

مولا با همین چند جمله فرشتگان آسمان قلم به دست گرفته اند تا ناممان را از لیست شیعیان حذف کنند ....بیشتر نمی گویم  می ترسم اگر بیشتر قلم بزنم حتی دیگر در میان محبینت هم ناممان را نبینم

اندر حکایت سریال های تلویزیونی

ستایش ،از یاد رفته و شوق پرواز  

شاید اگر بگیم دیدن سریال های شبانه از شبکه های مختلف تلویزیون یکی از تفریحات  و برنامه های از قبل تعیین شده و تقریبا قدیمیه خانواده های ایرانی است اغراق نگفته ایم و بی هیچ تردیدی این سریال ها و مفاهیم مطرح شده در آن نقش غیر قابل انکاری در افکار جامعه ایرانی دارند و به همین سبب دست اندرکاران رسانه ملی و سازندگان سریال ها به زبان خودمانی باید حواسشان راخیلی  جمع کنند..

در یکی از پست های قدیمی ام نوشته بودم که صدا و سیما به اندازه ای که در سریال های تاریخی ومذهبی موفق بوده است نتوانسته در فیلم و سریال ها خانوادگی موفق باشد و رسالت خود را در این باره انجام دهد .هر چند اگر بخواهیم عادلانه سخن بگوییم باید این نکته را اضافه کنیم که شاهد موارد موفقی هم بوده ایم که متاسفانه استثناست.

نگاهی به همین سریالی که ساعت 10:15 دقیقه خیلی ها را پای تلویزیون می کشاند بیندازید..به نظر شما از یاد رفته چقدر در تحکیم بنیان خانواده ،افزایش عشق و علاقه اعضای خانواده به یکدیگر موفق بوده است ؟؟؟برای پاسخ به این سوال لازم نیست تحقیق میدانی و..انجام دهید ؟کافیست یه صحبت های زنانی که اطرافتان نشسته اند بعد از دیدن سریال گوش دهید  یا احساس خودتان اگر زن هستید بعد از دیدن این سریال نسبت  به  مردان بسنجید؟؟

در یک جامعه دینی که محور اجتماع خانواده است و هسته خانواده از یک زن و مرد تشکیل می شود پخش سریالی که که از مردان در ذهن زنان انسان هایی بی وفا که با رسیدن به پیشرفت همه چیز را فراموش می کنند ،چه معنا دارد؟

شاید بگوییدحقیقت است چنین مردانی در جامعه وجود دارند ....بله  هستند....هم زنان و هم مردان اینچنینی هستند .،اما فراموش نکنیم کمتر پیش می آید که تماشاگران یک سریال یا فیلم  به دلیل تاثیر فراوان رسانه بر آنان شخصیت های سریال  را استثنا در جامعه تصور کنند،که این وظیفه را مضاعف می کنند.و به همین دلیل اگر فیلم ساز قصد سخن از استثنا دارد باید با ظرافت و..آن را به مخاطب بگوید.

یک سوال دیگر به نظر شما در سریال از یاد رفته شخص اول مرد سریال به معنای واقعی نماد مردان ایرانی است ؟؟؟ اگر نیست چرا در سریال به زبان هنری بیان نمی شود .شاید خیلی ها معتقد باشند نماد مردان ایرانی هست که من قبول ندارم . از کنار این مسائل به سادگی نگذریم ..باور کنید در ذهن جامعه اثر می گذارد ..دوباره شما را ارجاع می دهم به سخنان زنان اطرافتان بعد از دیدن این سریال ....

دوستی می گفت ... بعد از دیدن این فیلم به طور عجیبی از مردها متنفر شده ام ..من هم به شوخی به او گفتم شوق پرواز را ببین شاید با دیدن علاقه یک مرد به خانواده اندکی از نفرتت کاسته شو د و متعادل شوی ..

و این سریال شوق پرواز چقدر زیباست .زندگی مردی که علی رغم اینکه در ظاهرش هیچ نمادی وجود ندارد اما درونش سرشار از اخلاق و ایمان است ..و اما ستایش ..اول که سریال ستایش شروع شد همه از آن تعریف می کردند،آنقدر که من هم مشتاق دیدنش شدم .اما علی رغم علاقه مندی خیلی ها به نظرم چنگی به دل نمی زد ..اما سریال که تمام شد خیلی ها از پایان قصه خوششان نیامد اما برعکس من از پایان آن لذت بردم ...چرا که پایانش  حرف از امید بود چیزی که در خیلی از برنامه های تلویزیونی باید دنبال آن گشت .شاید تقصیر ستایش این بود که نامش یانگوم یا یک اسم کره ای یا چینی دیگر نیست و گرنه بعد از پایان فیلم خیلی ها که مرغ همسایه برایشان غاز است می گفتند وای ببینید نقش اول فیلم چقدر انسان و پر تلاش است .چقدر سریال های خارچی تلاش و امید و.. را نشان می دهد اما فیلم سازان ما......

  پی نوشت :البته سریال از  یاد رفته از برخی جهات قابل تامل است که فعلا جای بحث نیست .


به بهانه روز عرفه

                                          ...... ادعونی استجب لکم.....

 

در این کره خاکی مردمی هستندکه با دعا و نیایش انس عجیبی دارند ….این مردم که ایرانی نام دارند هنگامه  نوروز که شادترین لحظه هایشان است نیز از نیایش و عشق بازی با معبود غافل نیستند .بعضی هایشان زیر لب و بعضی هایشان با صوت و آواز از خدایشان می خواهند که حالشان را به بهترین حال تبدیل کند و چقدر فضای آن کشور با زمزمه یا مقلب القلوب ملکوتی می شود.

زیبایی نیایش این ملت در این است که دسته جمعی دعا می کند…شب قدر که می شود اکثرشان در مساجد جمع می شوند و با سوز عجیبی ازپروردگار طلب رهایی از دوزخ می کنند و می گویند …الغوث …الغوث خلصنا من النار یارب

ایام بیض که می شود جوانان این ملت سه روز را معتکف حریم یار می شوند ...بخاطر معبود روزه می گیرند و روحشان را در سه روز خلوت با خدا شستشو می دهند .

این ها شعار نیست ...برعکس خیلی ها که که فضای کشور را پر از بی ایمانی می بینند من معتقدم کمتر ملتی مانند ایران و جوانان ایرانی با خدا انس دارد ...نباید نگاه به آرایش موی عجیب پسرجوان و صورت آرایش کرده یک دختر کنیم   وبا قضاوتی عجولانه او را بدون ذره ای علاقه دینی تصور کنیم .... همه ما نقص داریم .یکی حجابش کامل نیست و دیگری اختیار زبانش را در دست ندارد .....یکی متکبر است و آن دیگری حریم ها را نمی شناسد ..شاید به همین خاطر است که خداوند رحمان و رحیم در قرآنش گفته غیبت دیگری را نکنید شاید او بهتر از شما باشد

و برای پاک کردن دل از گناهان همین ارتباط عاشقانه و صمیمانه با خدا تاثیر شگرفی دارد که باید آن را قدر دانست .....روز عرفه ...روز نیایش فرصتی دیگر برای سخن گفتن با معبود است  هموکه داشته هایمان نعمت او و نداشته هامان حکمت اوست .عرفه به یاد یکدیگر باشیم و برای یکدیگر دعا کنیم که دعا در حق یکدیگر زودتر به اجابت می رسد .

دعا کنیم برای همه آنهایی که رنج بیماری رنجورشان کرده و طبیبان دنیا نا امیدشان کرده اند .خصوصا کودکان بیمار که نشگفته پژمرده شده اند.

 طلب صبر کنیم  برای عزیز از دست داده هایی که حضور بر مزار یار سفرکرده روزی هر روزشان شده است تا شاید آرامش یابند ...

از معبود وسعت رزق بخواهیم برای مردمانی که صورتشان در نگاه همسایه و دوست سرخ است اما در نهان اشک حسرت بر گونه هایشان جاریست ،  که چرانمی توانند حداقل ها را برای فرزندانشان مهیا کنند ،در حالیکه دست هایشان از سختی کار پینه بسته است .

دعا کنیم برای همه آنهایی که  دستشان هنوز در دست همسفر زندگیشان نیست و برای زوج های عقد بسته ای که هنوز شرایط زندگی زیر یک سقف برایشان مهیا نشده است .

دعا کنیم ..دعا کنیم برای آنهایی که می خواهند توبه کنند ،می خواهند در سایه سار رحمت الهی زندگی کنند اما ابلیس نفس دست از سرشان بر نمی دارد .
و از همه مهمتر ...و از همه مهمتردست به آسمان بلند کنیم و از خدا بخواهیم که الهم عجل لولیک الفرج ..که فرج ما در فرج آقا و مولایمان است

  

درباره عشق

به بهانه سالروز ازدواج مولا علی (ع)و حضرت فاطمه سلام الله علیها

عشق همين جاست جاي ديگري نرويد


          من مي گويم  عشق همين جاست .همين عشق زميني كه برايمان محسوس است .همين قربان صدقه رفتن هاي دنيايي كه فكر مي كنيم اگر داشته باشيم  هيچ نمي خواهيم .

عشق همین جاست ،در كلام محمد مصطفي  كه مي گفت اگر مردي به همسرش بگويد دوستت دارم هيچگاه از ذهن زن پاك نمي شود .عشق در سخن فاطمه است كه به علي مي گفت :جان به فدايت  اگر در خوشي باشي با تو خواهم بود و اگر در سختي باشي باز هم با تو خواهم زيست

عشق را بايد از علي آموخت همان علي كه مي گفت  به خدا در 9 سال زندگي با فاطمه نه من او را خشمگين ساختم و نه او مرا آزرده خاطر كرد

و خلاصه عشق را بايد از روح الله خميني اموخت كه در 33 سالگي براي همسر جوانش نامه مي نويسد و او را اينگونه خطاب مي كند

تصدقت شوم ...قربانت روم در اين مدت كه مبتلاي به جدايي از آن نور چشم عزيز و قوت قلبم گرديدم صورت زيبايت در آيينه قلبم منقوش است

..آري عشق اينجاست ...بي خودي در رفتارهاي  غربي دنبال آن نکردیم....چرا كه در اين صورت آنقدر آزادي خواهیم یافت كه در بي وفايي و خيانت و... هم خود را آزاد احساس خواهیم کرد ...

دوستي مي گفت همين كه دوستي دختر و پسر را غلط مي شماريد يعني با عشق مخالفيد .گفتم نه ...به نظر تو اگر حريم ها نباشد باز هم انسان های عاشق با ديدن هم قلبشان تندتر خواهد زد؟؟؟.....

اول ذي حجه سالروز ازدواج مولاعلي و حضرت فاطمه روز مباركي است  .روز پيوند زميني ترين عشق آسماني  است  .مگر نه اينكه

مالك به جهنم و بهشت است علي

با فاطمه ز يك سرشت است علي

بر قلب علي نقش بود يا زهرا

برسينه فاطمه نوشته است علي